چشامو میبندم و میگم کاشکی بودی....
بعد از تو دلم برای هیچ تولدی شاد نشد....
برادرم. افشینم روحت شاد. عزیز دل خواهر
برچسب: نویسنده: علی سلیمانی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 5:06
اینجا تو خیابون دانشگاه تو ماشین نشستم. و روبرویم.....
انگار تویی افشین جان.....
نیم رخش رو خیره میشم.... حتی عینکش....
جرأتش رو ندارم برم روبرو...برم نزدیکتر.... تا شباهت بیشترش رو ببینم...
افشین برادرم روحت شاد....
اونقدر بغض دارم نمیدونم چطور بنویسم....
برچسب: نویسنده: علی سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 8:51